.

 

لبخندسلامی دوباره به دوستان عزیزم به خاطر غیبت طولانی مدتم معذرت می خوام امیدوارم به توانم بهترین مطالب در اختیارتون قرار بدم.                          

 اینم یه مدل خواستگاریه دیگه....

نیشخندخواهرم مکن این کار را
خواهرم در کوچه آرایش مکن
از جوانان سلب آسایش مکن

گیسوان از روسری بیرون مریز
بر مسیر دیدگان افسون مریز

خواهرم دیگر تو کودک نیستی
فاش می گویم عروسک نیستی

خواهرم ، این لباس تنگ چیست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم اینقدر طنازی نکن
با امور شرع لجبازی نکن

در امور خویش سرگردان مشو
لایق چشمان نامردان مشو

خواهرم ، پاچه ت چرا اینقد شده؟
راست راستی، این تریپت بد شده

پاچه ات ، کوتاه و برمودایی است
خشتکت چسبیده بر یک جایی است

خواهرم ، این خط چشم، ایرانی است؟
امتدادش یک کمی طولانی است

خواهرم گیرم که مو بر می زنی
مو ی پا و دستها را میکنی

زیر ابروی تو ای خواهر ! کجاست؟
زیر ابروی تو ، رکن دین ماست

خواهرم ، تاتوی ابرو میکنی؟
ابرو هشتی ، شینیون مو میکنی؟

خواهرم ، مو را چرا مش می کنی؟
توی مویت هی چرا کش میکنی؟

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
این دو چشمم ، یک دو ساعت ، منگ توست

چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟

خواهرم من دیده ام چت میکنی
توی چت ، جلب محبت میکنی

این دماغ سر بالا ، از بهر کیست ؟
بهتر از من ، از برایت ، مرد نیست

خواهرم ، این ریش و پشمم ، مهر تو
برده از من ، دین و دل ، این چهر تو

جون من، صیغه میشی ، با مهر کم ؟
گر بخواهی ، کل ریشم می زنم

ازدواج ، از سنت پیغمبر است
هر که این سنت نیابد ، بس خر استخجالت


 

                                 عشق   


عشق ايمان است و آنکه ايمانش کم است از عشق بهره چنداني نخواهد داشت .
به نظر من عشق يعني توانايي دوست داشتن تمام مظاهر هستي . يعني درک لحظات، يعني دوست داشتن آنچه که مي توان آنرا زيبا و مثبت ناميد و يعني زيبا ديدن و نيکو ديدن و مثبت ديدن نعمات پروردگار، پس يعني شکر پروردگار در هر لحظه زندگي و در نتيجه يعني رضايت از زندگي .
عشق "شوق" است.
عشق " شور" است.
عشق مادر هنر هاست و عشق آفريننده ي زيبايي هاست ."عشق" يأس را از وجود انسان به دور ميکند و افسردگي را که پايه بدترين بيماريهاي روانيست از بين ميبرد. بدخلقي، ترشرويي، کسالت،بي تفاوتي، ترس، بي ملاحظگي اينها همه در اثر عدم وجود عشق است . زيرا بزرگترين مصيبت در زندگي انسان اين نيست که بالا خره به انتهاي جاده مي رسد و مي ميرد بلکه اين است که او در طول مسيرش عشق را نمي شناسد. آنها که عشق را شناختند بيداراني هستند که از ميان انبوه بيشمار خفتگان ، سر بلند کرده ، راه را يافته و فروغي از حقيقت لايزال را عيان ديده و به آن پي برده اند. به نظر من عشق نيز آموختني است ، مثل هر هنر ديگري . عشق چيزي نيست که خود به خود و ناگهاني بوجود آيد . عشق يک آرزوي زيستن و پذيرفتن زندگي به صورت موهبتي عظيم است که به ما توانايي ايثار و بخشايش مي دهد . و بايد تلاشي باشد که با ذوق و تسليم و توکل و ايمان و سبک روحي و اميد آغاز شود. و البته يک فکر زماني تبديل به يک اعتقاد ميشود که مکرّر روي آن کار کرده باشيم .نه اينکه يک بار آنرا امتحان کنيم و عدم موفقيت اوليه را بهانه اي براي ترک آن قرار دهيم . 
                            **********************

 امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ...
امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن
...
امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ...
امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن
...
امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاییز شدن ...
امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ...
امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ...
امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ...
امروز روز بیست شدن است و فردا روز نیست شدن ...
امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن
...
امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غریبه شدن ...
امروز روز داد شدن است و فردا روز بیداد شدن
...
امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثیه شدن ...
امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن
...
امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...
امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن
...
امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بیزار شدن ...

 


 

كلاس درس :
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتداستاد پرسید خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآییددوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است .

                                     

 


 

          

                         در  حوالي بساط شيطان

ديروز
شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود
: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد
. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند
. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش
را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد
. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها
كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم
گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز
كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام
راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت
نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم
. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود.


بهار آمد

يا مقلب القلوب والابصار

يا مدبر اليل و النهار

يا محول الحول والاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

سلام به همه دوستان

سال نو را به همه تبريك مي گم و اميدوارم سال پر بركتي در پيش داشته باشيد

البته من خود سينا نيستم بلكه ايشون برادر من هستند

و چون خيلي به من لطف داره ازم خواست اولين مطلب امسال را من بنويسم

اگه مثل قبل خوب نيست دليلش همينه

تو سال جديد براي خوشبختي همه دعا كنيد

---------------------------------

خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشید وار
 چو آغوش نوروزر پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ جان
 که هرگز نماند به جای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
 پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابنک
که از زندگی دم زند جان خک
بیا با دل و جان پک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار
---------------------------------

ای بهار
ای بهار
 ای بهار
تو پرنده ات رها
بنفشه ات به بار
می وزی پر از ترانه
 می رسی پر از نگار
 هرکجا رهگذار تست
شاخههای ارغوان شکوفه ریز
 خوشه اقاقیا ستاره بار
بیدمشک زرفشان
لشکر ترا طلایه دار
 بوی نرگسی که می کنی نثار
برگ تازه ای کهمی دهی به شاخسار
چهره تو در فضای کوچه باغ
شعر دلنشین روزگار
آفرین آفریدگار
ای طلوع تو
 در میان جنگل برهنه
 چون طلوع سرخ عشق
چون طلوع سرخ عشق
 پشت شاخه کبود انتظار
ای بهار
 ای همیشه خاطرات عزیز
عاقبت کجا ؟
کدام دل ؟
کدام دست ؟
آشتی دهد من و ترا؟
تو به هر کرانه گرم رستخیز
 من خزان جاودانه پشت میز
یک جهان ترانه ام شکسته در گلو
 شعر بی جوانه ام نشسته روبرو
پشت ای دیرچه های بسته
می زنم هوار
ای بهار ای بهار ای بهار

----------------------------

 


 

                                عشق از دیدگاه افراد مختلف جامعه            

عشق از دیدگاه حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)
عشق از دیدگاه دختر حاج آقا:
آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)
عشق از دید یک ریاضیدان :
عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطخ زیر منحنی دوستت دارم)
عشق از دیدگاه بقال سر کوچه:
والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)
عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) :
مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)
عشق از دیدگاه یک دختر کلاس و کمی بی غم :
آه عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)
عشق از دید مادر بزرگم :
 از این حرفای بد نزن , راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)
نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی

نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم )
عشق از دید کسی که بار اولش نیست که عاشق میشه:
 عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)
عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)
عشق از دید بعضی ها :
آه ..یعنی خدایا میشه بیآد خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت می کنم اگه بیآد خواستگاریم)
به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)
عشق از دید ارازل و اوباش : 
عشق مشغ سیخی چند بابا, برو بچه سوسول دلت خوشه, خونه خالی نداری ....(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)
عشق از دید یک مهندس الکترونیک : عشق همان دوست داشتن است وقتی در av open loop
 ضرب می شود, البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند. ( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )
عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)
عشق از دید خودم :
عشق تنها هدف آفرینش هستی است, زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود. (جمله عاشفانه :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟ عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟ عشق باشه واسه

بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)

عشق ار دیدگاه پزشک:عشق در قلب است وقلب پمپاژکننده قلب است...(جمله عاشقانه:مواظب قلب خود باشید)
عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده: عشق یعنی کشک. (جمله عاشقانه : برو کشکتو بسآب         

                                                                

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***
مي خورد بر سقف قلبم***
ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***
باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***
فكر آنكه با تو بودم***
با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***
گم شدن در خاطراتت****

 


 

 

 شکست تنها یک چیز را ثابت می کند: اینکه اراده و قصدمان برای پیروزی کافی نبوده است.

هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد . تنها انسان بودن کافی است.

 وقتي به دنيا ميايي در گوشت اذان ميخوانند"وقتي ميميري بر بدنت نماز ميخوانند"" چه  کوتاست عمر به فاصله اذان تا نماز.

  

 * اگر روزي كسي از من بپرسد

كه ديگر قصدت از اين زندگي چيست

 

بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ

مرا راهي به غير از زندگي نيست *

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟

 

 

                        -+-+-+-+-+-+-+-+-


 

                                  

*ولنتاین*

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل

شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کندلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود

سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

            

                                             

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
love is wide ocean that joins two shores
 
 زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible


 

                        

 

            كوير بودوخدابودوماه مي تابيد                             خلوص بودوصفابودوماه مي تابيد

            دعا زدامن قران به آسمان مرفت                        سپاه بين حضورفرشته ها آن شب

           چقدر فاصله كم بودتاخداآن شب                          به جز وضوع خدادرتني نمي شديافت

            به غيرروح خدادرتني نمي شد يافت                    وجوددست خداروي شبانه حس مي شد

           حضورشخص خدادركرانه حس مي شد               زبانه هاي عطش بودوحل شدن درعشق

           طبق طبق دل خون بودواخگراخگرعشق              نمازشاهدخالصترين نيايش بود

                                             حماسه خيزترين شعردرسرايش بود

             

امشب عجب خوش دلم از بوي كربلا

                             داردحسين مي ورزدازسوي كربلا

بانگ علي دوباره مرا زنده مي كند

                              انگار زينب است سخنگوي كربلا

 زيباست كربلا همه در چشم كاروان

                             خون مي چكداگرچه زگيسوي كربلا

  تاحشوازتغافل مادل شكسته است

                            

                         شرمندهايم تا ابدازروي كربلا

غسلي بزن در اشك بيا جاي صبر نيست

                          جاري است بر غبار زمين جوي كربلا

بيهوده برمزارزمان هاي وهومكن

                                      جز او پشت هياهيوي كربلا

                         


 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

                                          

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني.

                                     

                         


 

       عشق از نه عنصر تشکیل شده است :                                                   

 بردباری :عشق بردبار است. 

 مهربانی : عشق مهربان است .

سخاوت : عشق در آتش حسد نمی سوزد .  

 فروتنی : عشق غرور ندارد .

ظرافت : عشق اطوار ناپسند ندارد.

 تسلیم : عشق نفع خود را خواهان نیست  .                                    

 تسامح : عشق خشم نمی گیرد .  

 معصومیت: عشق سوءظن ندارد .

 صداقت : از ناراستی شاد نمی شود ، اما با راستی به شعف می آید .

 

 روزی فرشتگان از خداوند پرسيدن:بار خدايا توکه بشررااينقدردوست داری غم را ديگرچراآفريدی؟ خداوندگفت:غم را به خاطرخودم آفريدم چون اين مخلوق من تاغمگين نباشد به يادخالق نمی افتد...

 

                  ******************************

اين مطلب تو کتاب خوندم که برای من خيلی جالب بود اميدوارم به عمق مطلب توجه کنيد.

 

وقتی فرشتگان برآدم وحوا سجده کردن نخست به خداوند فرمودن:

پروردگارا! بادانشی که به ماعطافرموده ای آگاهی داريم که کسی راکه خلق خواهی کرددرزميت تباهی خواهدافکند؟وخونهاخواهدريخت وحال آنکه ما تسبيحگوی وتقديس کننده توهستيم.

خداوندفرمود: من چيزی می دانم که شمانمی دانید.

 


 

 

                     این حق الهی من است
                      که پر بار و رها زندگی کنم.
                     من دقیقا آن چیزی را به زندگی می بخشم
                     که دوست دارم زندگی به من ارزانی دارد.
                     من از زنده بودن خود شادمانم
                      و به زندگی عشق می ورزم!
 

   

            دیگر نیازی نیست
           تا کسی را مقصر بدانم،
           از جمله خودم را،
           دیگران نیز تلاش می کنند
           تا از شعور، هوشیاری و خرد الهی خود بهره کامل ببرند.
           همه می دانند که موفقیت های عظیم
           بر پایه شکست بنا شده اند.

عادلانه ترین روش این است که با مردم آنگونه رفتارکنی که دوست داری باتوچنان باشند.                                                      امام علی(ع)


 
3000 :بازديد

 

 

كاربران حاضر در سايت : نفر

 

خداعشق است و عشق خدا

******

از چه دلتنگ شدي دل خوشي ها كم نيست

******

دست نوشته هاي پسري از نسل افتاب

******

تا دنيا دنياست دوست دارم

******

كوچلوي وبلاگ نويس

******

چند خطي ستاره اي

******

پري کوچلوي غمگين

******

من چه سبزم امروز

******

غريبه اي از عالم خاکي

******

دقايق سرخ زندگي

******

گل نرگس عاشق

******

عشق اشک آلود

******

بي نام وبي نشان

******

مرواريد عرفان

******

ردپاي عشق

******

نرمن درب در

******

آواي شرقي

******

قلبم براي تو

******

طراوت باران

******

بوي ياس

******

دختر پاييزي

******

کلبه گلي

******

black star

******