|
كوير بودوخدابودوماه مي تابيد خلوص بودوصفابودوماه مي تابيد
دعا زدامن قران به آسمان مرفت سپاه بين حضورفرشته ها آن شب چقدر فاصله كم بودتاخداآن شب به جز وضوع خدادرتني نمي شديافت به غيرروح خدادرتني نمي شد يافت وجوددست خداروي شبانه حس مي شد حضورشخص خدادركرانه حس مي شد زبانه هاي عطش بودوحل شدن درعشق طبق طبق دل خون بودواخگراخگرعشق نمازشاهدخالصترين نيايش بود حماسه خيزترين شعردرسرايش بود  
امشب عجب خوش دلم از بوي كربلا
داردحسين مي ورزدازسوي كربلا
بانگ علي دوباره مرا زنده مي كند
انگار زينب است سخنگوي كربلا
زيباست كربلا همه در چشم كاروان
خون مي چكداگرچه زگيسوي كربلا
تاحشوازتغافل مادل شكسته است شرمندهايم تا ابدازروي كربلا
غسلي بزن در اشك بيا جاي صبر نيست
جاري است بر غبار زمين جوي كربلا
بيهوده برمزارزمان هاي وهومكن
جز او پشت هياهيوي كربلا
|